محمدتقى نورى

417

اشرف التواريخ ( فارسي )

لعل‌گون از بدن شمشير زمرّدفام مىچكيد . خود بىاختيار از سر خوددارى برخاست و نيزه را قامت راست از بارگران غصّهء كشتگان معركه خم گشت . پيشانى سپر چون زلف محبوبان چين گرفت و زره همه تن چشم گشت و « 1 » گرد ناوردگاه از جولان بادپايان و دلاورى جلادت‌پيشگان « 2 » و گردانگيزى مبارزان از زمين به فلك نشست و زلزله از سنابك عنانوران به گوش « 3 » پيوست . شعر « 4 » حدّت دندان رمح زهره جوشن دريد * صدمهء آسيب گرز تارك مغفر شكست شست به پيغام تير خطبهء جان فسخ كرد * دست به ايماى تيغ تارك منبر شكست « 5 » از بسيارى اجساد و ابدان قتيلان راه بر مركبان كوه‌پيكر بسته و از موج خون در آن صحرا مرد و مركب حباب‌وار « 6 » ( 168 ب ) بر روى آب نشسته هزبران پلنگ‌خوى رزم‌جوى با چنگ و چنگال جگرگاه هم مىدريدند و شيران ضرغام خصلت به سرپنجهء دلاورى رگ جان يكديگر را به تيغ ناخن مىبريدند . گرز گاو سر پيكر مبارزان مىشكست كمند اژدها بيخ گردن گردنان مىبست . شعر « 7 » به نيزه كرده سران چشم بدسگالان كور * به نعره كرده يلان گوش ديوساران كر ز تيغ گشته هوا همچو ميغ آتشبار * ز نيزه گشته زمين همچو باغ آهن‌بر چون خيرگى خصم بداختر و ميدان‌دارى و فروسيت افاغنهء بدگهر از حدّ گذشت و عباس خان قوللر آقاسى و سواران جليلوند و غيره كه چرخچى و مقدمة الجيش ( 169 الف ) نصرت و ظفر بودند يكه‌تازان افغان را به حملات متواتر و صدمات جان شكر از جا برداشته متزلزل ساختند و حسن خان ، برادر شكر اللّه خان ، كه جوانى با نيرو و مبارزى قوىبازو بود ، با چند نفر از پيشتازان عرصهء دلاورى به شمشير ملا جبّار خان و طغان خان و

--> ( 1 ) . مج : « و » ندارد . ( 2 ) . ملك : جلادت پيشه‌گان . ( 3 ) . مج : گوس سمك . ( 4 ) . ملك : ندارد . ( 5 ) . مج : تيغ منبر پيكر شك است . ( 6 ) . مج : چون حباب . ( 7 ) . ملك : ندارد .